سلام فرشته ی تنهاییهام
فرشته ی مهربانم از اینکه باز نامه ام را می خوانی ممنونم. نمی خواهم از تو بنویسم تو آنقدر خوب و بزرگ هستی که کلمات من حتی قطره ای هم از اقیانوس بی کران خوبیهایت نخواهد بود. آن قدر بزرگ هستی که نیازی به نوشتن درباره تو نیست. می خواهم از خودم بنویسم . از این وجود کوچک و نیازمند خود.
اگر بخواهم که بنویسم درمانده ام، بیچاره ام، بدبختم، آشفته ام، باید بنویسم و بنویسم و بنویسم. و اگر بخواهم بنویسم که به آخر خط رسیده ام دروغ گفته ام چون انتظار حس کردنت اگر به اندازه مثقالی هم باشد باز برایم امیدی است تا پاهایم را از خط رد نکنم.
فرشته من چرا بال نمی کشی تا به سرزمین تاریک تنهایی های من بیایی و با نورهای دلربایت جای جای آن را روشن کنی. آری من تنهام تنهای تنها. مثل خدا ....
نه .... نه مثل خدا.... من خدارادارم وانتظار بوییدنت را ...
اما بازهم تنهام ، تنهاتر از تنها....
چرک های ترس و بی قراری مثل خوره ذره ذره از پا تا سرم را می خورند. ای کاش من هم بال داشتم و بسوی دیارت پر می کشیدم.
فرشته ی نازم ، دعا کردم تا خدا هیچ وقت تورا به زمین نیاورد ، جای تو در آسمانهاست ، زمین پر از چرک آلودگی و کینه است می ترسم که طعمه ی هوسهای زمینیان شوی. می ترسم که به زمین بیایی و فریب سرابهای زیبایش را بخوری . می ترسم که اسیر شوی . می ترسم دروغ بگویی و بی وفا شوی. تو نیا من می آیم ، آنقدر منتظر و مقاوم می مانم تا همه ی زنجیرهای تنم را چرک ها و آلودگی های زمین بخورند ؛آنگاه با بالهای انتظارم بسوی تو پرواز خواهم کرد. آلاهه ی من ، مرا در اثنای آتشهای شعله کشیده ی دوزخ زمینیان تنها مگذار ، برایم دعا کن.
فرشته ی مهربانم از اینکه باز نامه ام را می خوانی ممنونم. نمی خواهم از تو بنویسم تو آنقدر خوب و بزرگ هستی که کلمات من حتی قطره ای هم از اقیانوس بی کران خوبیهایت نخواهد بود. آن قدر بزرگ هستی که نیازی به نوشتن درباره تو نیست. می خواهم از خودم بنویسم . از این وجود کوچک و نیازمند خود.
اگر بخواهم که بنویسم درمانده ام، بیچاره ام، بدبختم، آشفته ام، باید بنویسم و بنویسم و بنویسم. و اگر بخواهم بنویسم که به آخر خط رسیده ام دروغ گفته ام چون انتظار حس کردنت اگر به اندازه مثقالی هم باشد باز برایم امیدی است تا پاهایم را از خط رد نکنم.
فرشته من چرا بال نمی کشی تا به سرزمین تاریک تنهایی های من بیایی و با نورهای دلربایت جای جای آن را روشن کنی. آری من تنهام تنهای تنها. مثل خدا ....
نه .... نه مثل خدا.... من خدارادارم وانتظار بوییدنت را ...
اما بازهم تنهام ، تنهاتر از تنها....
چرک های ترس و بی قراری مثل خوره ذره ذره از پا تا سرم را می خورند. ای کاش من هم بال داشتم و بسوی دیارت پر می کشیدم.
فرشته ی نازم ، دعا کردم تا خدا هیچ وقت تورا به زمین نیاورد ، جای تو در آسمانهاست ، زمین پر از چرک آلودگی و کینه است می ترسم که طعمه ی هوسهای زمینیان شوی. می ترسم که به زمین بیایی و فریب سرابهای زیبایش را بخوری . می ترسم که اسیر شوی . می ترسم دروغ بگویی و بی وفا شوی. تو نیا من می آیم ، آنقدر منتظر و مقاوم می مانم تا همه ی زنجیرهای تنم را چرک ها و آلودگی های زمین بخورند ؛آنگاه با بالهای انتظارم بسوی تو پرواز خواهم کرد. آلاهه ی من ، مرا در اثنای آتشهای شعله کشیده ی دوزخ زمینیان تنها مگذار ، برایم دعا کن.
No comments:
Post a Comment